بند بازی روی طناب(۱)


پیش نوشت ۱ : از مدتی پیش تصمیم گرفتم تا در باره ی خودشیفته ها بنویسم . کاوش در هزارتوی این شخصیت های پیچیده همیشه برای من جذابیت داشته است. به طور مثال تناقض های درونی بعضی از این افراد جالب توجه است به خصوص راجع به مسئله ی همدلی(توانایی درک احساسات دیگران). با اینکه اغلب پژوهشگران و درمانگرانی که راجع به آنها تحقیق و مطالعه کرده اند، اذعان می کنند که خودشیفته ها توان چندانی برای همدلی با دیگران ندارند و این یکی از ضعف های عمده ی آنهاست (DSM5 بزرگترین مرجع در این مورد است و ملاک های تشخیصی را هم برای شناسایی خودشیفته ها ارائه کرده است و همین ملاک ها برای تشخیص مد نظر من بوده است که البته همین تشخیص هم باید طی فرایندی منظم و مشخص انجام شود )ولی به قول دکترجفری یانگ خودشیفته ها در زمینه ی همدلی وضعیت پیچیده و بغرنجی دارند و در شرایطی خاص می توانند بسیار همدل شوند (نقل از کتاب طرحواره درمانی، ترجمه ی دکتر حسن حمیدپور) بعضی از این افراد وقتی فیلمی را تماشا می کنند ممکن است آنقدر با یکی از بازیگران همذات پنداری کنند که حتی اشک از چشمان شان سرازیر شود. فروید یکی از اولین کسانی بود که به مقوله ی خودشیفتگی پرداخت و به این کشف رسید که همه ی ما در ماه های آغازین زندگی خودشیفتگی را تمام و کمال تجربه کردیم(نقل به مضمون) ولی در مراحل بعدی رشد از این درد خودشیفتگی عبور می کنیم، به آدمها می پیوندیم و به آنها دلبسته می شویم اما در مرام و منش و مسلک بعضی افراد این قاعده حکم فرما نیست که بخواهند یا بتوانند ازچنین درد ی عبور کنند و از آن پلی برای پیوند با دیگران بسازند .همین افرادی که ما به آنها می گوییم :خودشیفته.

تا جایی ممکن سعی کردم مطالعه کنم تا این شخصیت ها را بهتر بشناسم . تجربه ی ارتباط گسترده و بعضا عمیق(شنیدن خاطرات و سرگذشت آنها و نظری که راجع به زندگی فعلی و گذشته ی خود داشتند) با چهار نفر از این افراد هم این امکان را برای من فراهم کرد تا درک نسبتا دقیق تری از آنها به دست بیاورم .هرچند به کاوش های بسیار بیشتری نیاز دارم . و هنوز در این راه دانشجو هستم . واقعیتی که نباید آن را از نظر دور داشته باشیم ، این است که همه ی خودشیفته ها در عین شباهت های انکار ناپذیری که با هم دارند ،تفاوت های آشکار و زیادی هم با هم دارند : همه ی آنها به یک شکل عاشق نمی شوند ،همه ی آنها به یک شکل با شکست ها و ناکامی ها یشان برخورد نمی کنند هرچند تقریبا اکثر قریب به اتفاق آنها دیر یا زود در باتلاق افسردگی گرفتار می شوند اما همه ی آنها با افسردگی هم برخورد یکسانی ندارند به همین دلیل حکم کلی دادن درباره ی خودشیفته ها وحتی برای همه ی آنها تنها یک نسخه پیچیدن یا هر نوع قضاوتی در موردشان به دور از عقل و انصاف است.

مطالعات عمیقی در مورد سازو کار شخصیتی خودشیفته ها بر اساس بعضی از مدل های روانکاوی از جمله مدل اتو کرنبرگ و هاینتس کوهوت انجام شده است ولی خواندن و درک این مباحث بدون داشتن استاد راهنما نه تنها مثمر ثمر نخواهد بود ، چه بسا گمراه کننده هم است. با همه ی این اوصاف من تصمیم گرفتم سلسله مطالبی را با عنوان “من خودشیفته هستم ” از زبان فرد خوشیفته ی فیلسوف مآبی که مشاهده گر زندگی خودش است و دیدگاهش راجع به روابط عاطفی و دوستی با دیگران را ( در قالب پیام های کوتاه و بلندی که برای دوستش ارسال میکند) شرح می دهد، بنویسم. فرد خودشیفته ای که در اینجا از او می نویسم صفات و ویژگی هایی دارد که این صفات و ویژگی ها،لزوما در همه ی افرادی از این نوع وجود ندارد مثل همین فیلسوف مآبی و دارا بودن نگرش فلسفی نسبت به زندگی و روابط انسانی . در واقع شخصیتی که در اینجا ترسیم کردم متاثر از ارتباط و تعاملات عمیق وگسترده با چهار فرد متفاوت با نشانه های خودشیفتگی و بررسی سابقه ی زندگی آنها به خصوص در روابط عاطفی با نزدیکان شان وشنیدن بعضی تجارب شخصی و واقعی آنهاست و فردی که در این سلسله نوشته ها با او آشنا می شوید را با الهام از شناختی که از آن چهار نفر شخصیت واقعی به دست آوردم ، ترسیم کردم. پر واضح است که در دنیای واقعی ما بعید است فرد خودشیفته ای را پیدا کنیم که با چنین صراحتی ویژگی ها و گاهی ضعف های خودش را تشریح کند اما می دانیم که عرصه ی خیال پهنه ی بیکرانی ست برای جولان اندیشه ها و بعضا آرمان ها و آرزوهایی که در سر می پرورانیم .و من هم این عرصه را برای بیان دریافت ها و آموخته هایم انتخاب کردم. دریافت ها و آموخته هایی که صد البته روز به روز باید اصلاح شوند تا عمق و پختگی بیشتری پیدا کنند.

پیش نوشت ۲:هر چند عنوان “من خودشیفته هستم” می تواند تا حدی غلط انداز و شبهه برانگیز باشد از این نظر که شاید این پیام را به ذهن خواننده متبادر کند که برچسب گذاشتن روی دیگران یا القاب و ویژگی خاصی را به آنها نسبت دادن مورد تایید نویسنده است درحالی که اینگونه نیست ومن برای اینکه بیشتر تم داستانی به این سلسله نوشته ها بدهم و داستان خودشیفتگی را شرح دهم ، چنین عنوانی را انتخاب کردم و هدفم این است که دنیا را از دریچه ی چشم این افراد هم ببینیم و خواننده ی فکور و آگاه به خوبی به این نکته واقف است که چسبیدن به داستان زندگی و چسبیدن به القاب و برچسب ها یکی از موانع جدی در رشد شخصیت به حساب می آید اما برای غرق نشدن در داستان زندگی اول از همه لازم است که آن را به خوبی بشناسیم . امیدوارم این سلسله نوشته ها برای خوانندگان این سطور به هر قصد و نیتی که می خوانند ،مفید و موثر باشد.

پیش نوشت ۳: پیش نوشت اول و دوم را فراموش کنید.

مرا بشناس

با نوشتن این پیام ها ،خیلی زود این اجازه را به تو می دهم که من را بشناسی ، خیلی زودتر ازآنکه فرصت پیدا کنی به دوستی با من (با آن تعریفی که خودت از آن داری) فکر کنی .حقیقت این است که تو خیلی کودک صفت و نادان هستی چون تصور میکنی دوستی یعنی یک رابطه ی عاطفی امن و پایدار . چنین درکی از دوستی فقط در دنیای تخیلی کودکان معنادار است برای زندگی در این دنیا باید واقع بین باشی و درک کنی که آدمها ضعیف تر و ناتوان تر از آن هستند که بتوانند قدر و منزلت واقعی تو را بشناسند .این دروغ بزرگ را هرگز باور نکن که کسی در این دنیا هست که تو را صادقانه دوست دارد دیر یا زود به حرف من می رسی و می فهمی که دوست داشتن را فقط درارتباط با خودت می توانی تجربه کنی .اگر احساسات سرشاری داری آنها را صرف خودت کن . تو در این دنیا هستی تا با آدمها فقط بازی کنی آن هم بازی هایی که خودت دوست داری و هدف این است که همیشه پیروز باشی . امیدوارم که حداقل تو بتوانی من را همان طور که واقعا هستم ،بشناسی و درک کنی .اول از همه می خواهم برایت از چگونه بازی کردن بگویم.

قوانین بازی

میدانی که من بهتر از هر کسی می توانم قوانین بازی را رعایت کنم و بیشتر از همه این قوانین را می شناسم .

قانون اول :با آدمها بازی کن ولی بازیچه نشو

لذت بخش ترین کار در دنیا همین است که می توانی به زیباترین شکل ممکن بازی کنی ولی بازیچه ی دست هم بازی هایت نشوی . در این دنیا تعداد بسیار کمی هستند که می توانند مثل من آدمها را بازی دهند . این کار خطیر و زیرکانه در توان همه نیست در مقابل بیشتر آدمها ترجیح می دهند بازیچه شوند بعضی هم وسوسه می شوند که با امثال من بازی کنند ولی خیلی زود می فهمند که قدرت این کار را ندارند . درواقع تنها وجه اشتراک همه ی ما آدمها این است که بازی کردن را دوست داریم .

قانون دوم: وقت خودت را برای کسی صرف نکن مگر این که این کاربرای تو بخشی از بازی باشد.

تو زمان بسیار کوتاهی در این دنیا هستی و باید این زمان را صرف خودت کنی مشکلات آدمها هیچ ربطی به تو ندارد هر چند آنها خیلی دوست دارند وارد بازی هایشان شوی . می خواهند به تو ثابت کنند که در برابرشان مسئولی . اینها همه شگردهای بازی ست پس قانون اول را به یاد داشته باش و جلوی کوچکترین اشتباهی را بگیر

قانون سوم: آدمها تمام می شوند

همان طور که بازی یک روز تمام خواهد شد آدمها هم تمام می شوند . یادت باشد که آدمها تاریخ مصرف ندارند آنها یکبار مصرف هستند هر چند خیلی سعی می کنند تا به تو نشان دهند که اینطور نیست اما فریب شان را نخور هدف آنها این است که دوباره تورا وارد بازی کنند با این خیال باطل که این بار خودشان برنده می شوند . این بدبخت های ساده لوح را هیچ وقت جدی نگیر.مسئله این است که آنها قوانین بازی را بلد نیستند و فکر میکنند آنقدر فرصت دارند که بتوانند اشتباهات شان را جبران کنند .

قانون چهارم: آجرها را زمین بگذار

آدمها تعریف کودکانه ای از مفهوم صمیمیت دارند: آنها می گویند بیا ضعف ها و آسیب پذیری هایمان را با هم شریک شویم تا بتوانیم روی زخم های هم مرهم بگذاریم .آدمها به تو آجر میدهند تا با آن بین خودت و آنها پل دوستی بسازی چنین کاری اوج بلاهت است .هیچ آدمی جز خودت چنین شایستگی راندارد که به حریم امن و آسیب پذیرات وارد شود پس همه ی آجر ها را زمین بگذار. به یاد بیاور که در این دنیا بسیار تنها هستی و کسی جز خودت نمی تواند زخم هایت را درمان کند . می دانم چنین واقعیتی به اندازه ای تلخ است که حتی جرات بیان آن را هم نداری و خوب می دانی که کسی جز من نمی تواند این حجم از تنهایی و اتکا به خود را تاب بیاورد و از صمیمیت که توهم کودکانه ای بیش نیست پیروزمندانه پرهیز کند . من این جرات را پیدا کردم ، ازخیر این توهم گذشتم و رنج تنهایی را به جان خریدم،تا اینکه شخصیت بزرگ و منحصر به فردی را برای خودم ساختم و دقیقا به همین دلیل است که اکثر آدمها توان دیدن بزرگی من را ندارند .

قانون پنجم: به آدمها فرصت اشتباه کردن در ارتباط با خودت را نده

برای اینکه بتوانی رنج تنها بودن را تحمل کنی تا جایی که می توانی آدمها را به خدمت بگیر و به آنها ثابت کن که چقدر شخصیت بزرگ منش و قابل تحسینی داری آنها در هر حال باید این واقعیت را بفهمند .هر برخوردی غیر از احترام و تحسین از طرف آدمها اشتباه است ، یادت هست که گفتم بیشتر آدمها دوست دارند در بازی ، بازیچه شوند پس تو هم مصمم باش تا خوب بازی کنی هر اشتباهی هر چند کوچک قابل بخشش نیست چون همین اشتباهات کوچک هستند که اشتباهات بزرگ را می سازند . برای اینکه بازی هیجان انگیز و لذت بخش باشد با آدمها طوری رفتار کن که انگار قرار است در مقابل تو روی طناب بند بازی حرکت کنند در این صورت آنقدر احتیاط و دقت به خرج می دهند که حتی کوچکترین اشتباهی هم برای آنها مرگ آور تلقی می شود .

پی نوشت ۱: در باره ی آنچه به عنوان قانون سوم نوشتم : چند سال پیش در یکی از کارگاه های آموزشی شرکت کردم که با حضور استاد بسیار خوبم دکتر لادن فتی برگزار شد . ایشان برای ما تعریف کردند که روزی به یکی از همکاران که می دانستند فردی خودشیفته است گفتند : ظاهرا آدمها برای شما تاریخ مصرف دارند و بعد همکارشان با افتخار پاسخ داده بود : خیر آدمها برای من یکبار مصرف هستند.

پی نوشت ۲: در باره ی آنچه به عنوان قانون چهارم نوشتم : در کتاب جنگجوی عشق به نویسندگی گلنن دویل ملتن نویسنده شکل گیری دوستی ها را به ساختن پل با آجر کلمات تشبیه میکند.

5 دیدگاه برای “بند بازی روی طناب(۱)

  1. خب خیلی خوب بود .مخصوصا ماهایی که تجربه معاشرت با نارسیست ها رو داشتیم.البته انتی سوشال هام همین طورن.
    ولی حقیقت موجود در متن روح آدم رو به درد میاره.

  2. سلام ساجده جان
    ممنون ازت به خاطر این نوشته
    من هم با آدمهای خودشیفته ارتباط و شاید به خاطر رفتارشون تا حد تهوع پیش رفتم و اذیت شدم. حتی یکیشون خودش اعتراف می کرد که اعتماد به نفس کاذب داره. و از این لذت میبرد.
    من در نهایت به این نتیجه رسیدم یا باهاشون ارتباط نداشته باشم یا اینکه مثل خودشون باهاشون رفتار کنم یعنی واقعا راه حل دیگه ای پیدا نکردم.

    1. سلام عزیزم
      دقیقا همین اتفاق میافته که از یه جایی به بعد میبینی دیگه نمیتونی باهاشون ادامه بدی
      ارتباط با این افراد عمده اش چالشه اونم چالش های فرساینده

      من خیلی به این سوال فکر میکنم که آیا میشه راهی برای ارتباط اثر بخش با این نوع آدما پیدا کرد؟ البته راهی که در نهایت یا در حین رابطه منجر به تحلیل رفتن روح و روان آدم نشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *