بند بازی روی طناب


پیش نوشت :مدتهاست که دوست دارم در باره ی خودشیفته ها بنویسم . کاوش در هزارتوی این شخصیت های پیچیده همیشه برای من جذابیت داشته است .هر چند به نظر می رسد همه ی ما در برهه ای از زندگی احتمالا به درد خودشیفتگی مبتلا می شویم و بعد از این درد عبور میکنیم و دوباره به آدمها می پیوندیم اما در مرام و مسلک شخصیت های خودشیفته این نیست که بخواهند یا بتوانند ازچنین درد ی پلی برای پیوند با دیگران بسازند . تا جایی ممکن سعی کردم مطالعه کنم تا این شخصیت ها را بهتر بشناسم . تجربه ی ارتباط عمیق با چند نوع از این افراد هم این امکان را برای من فراهم کرد تا درک دقیق تری از آنها به دست بیاورم .هرچند هنوز به کاوش های بسیار بیشتری نیاز دارم .در نهایت تصمیم گرفتم در حین مطالعه در این مورد سلسله مطالبی را با عنوان “من خودشیفته هستم ” از زبان فرد خوشیفته ی فیلسوف مآبی که مشاهده گر زندگی خودش است و دیدگاهش راجع به روابط عاطفی و دوستی با دیگران را شرح می دهد، بنویسم.

مرا بشناس

خیلی زود این اجازه را به تو می دهم که مرا بشناسی ، خیلی زودتر ازآنکه فرصت پیدا کنی به دوستی با من (با آن تعریفی که خودت از آن داری) فکر کنی .حقیقت این است که تو خیلی کودک صفت و نادان هستی چون تصور میکنی دوستی یعنی یک رابطه ی عاطفی امن و پایدار . چنین درکی از دوستی فقط در دنیای تخیلی کودکان معنادار است برای زندگی در این دنیا باید واقع بین باشی و درک کنی که آدمها ضعیف تر و ناتوان تر از آن هستند که بتوانند قدر و منزلت واقعی تو را بشناسند .این دروغ بزرگ را هرگز باور نکن که کسی در این دنیا هست که تو را صادقانه دوست دارد دیر یا زود به حرف من می رسی و می فهمی که دوست داشتن را فقط درارتباط با خودت می توانی تجربه کنی .اگر احساسات سرشاری داری آنها را صرف خودت کن . تو در این دنیا هستی تا با آدمها فقط بازی کنی آن هم بازی هایی که خودت دوست داری و هدف این است که همیشه پیروز باشی

قوانین بازی

میدانی که من بهتر از هر کسی می توانم قوانین بازی را رعایت کنم و بیشتر از همه این قوانین را می شناسم .

قانون اول :با آدمها بازی کن ولی بازیچه نشو

لذت بخش ترین کار در دنیا همین است که می توانی به زیباترین شکل ممکن بازی کنی ولی بازیچه ی دست هم بازی هایت نشوی . در این دنیا تعداد بسیار کمی هستند که می توانند مثل من آدمها را بازی دهند . این کار خطیر و زیرکانه در توان همه نیست در مقابل بیشتر آدمها ترجیح می دهند بازیچه شوند بعضی هم وسوسه می شوند که با امثال من بازی کنند ولی خیلی زود می فهمند که قدرت این کار را ندارند . درواقع تنها وجه اشتراک همه ی ما آدمها این است که بازی کردن را دوست داریم .

قانون دوم: وقت خودت را برای کسی صرف نکن مگر این که این کاربرای تو بخشی از بازی باشد.

تو زمان بسیار کوتاهی در این دنیا هستی و باید این زمان را صرف خودت کنی مشکلات آدمها هیچ ربطی به تو ندارد هر چند آنها خیلی دوست دارند وارد بازی هایشان شوی . می خواهند به تو ثابت کنند که در برابرشان مسئولی . اینها همه شگردهای بازی ست پس قانون اول را به یاد داشته باش و جلوی کوچکترین اشتباهی را بگیر

قانون سوم: آدمها تمام می شوند

همان طور که بازی یک روز تمام خواهد شد آدمها هم تمام می شوند . یادت باشد که آدمها تاریخ مصرف ندارند آنها یکبار مصرف هستند هر چند خیلی سعی می کنند تا به تو نشان دهند که اینطور نیست اما فریب شان را نخور هدف آنها این است که دوباره تورا وارد بازی کنند با این خیال باطل که این بار خودشان برنده می شوند . این بدبخت های ساده لوح را هیچ وقت جدی نگیر.مسئله این است که آنها قوانین بازی را بلد نیستند و فکر میکنند آنقدر فرصت دارند که بتوانند اشتباهات شان را جبران کنند .

قانون چهارم: آجرها را زمین بگذار

آدمها تعریف کودکانه ای از مفهوم صمیمیت دارند: آنها می گویند بیا ضعف ها و آسیب پذیری هایمان را با هم شریک شویم تا بتوانیم روی زخم های هم مرهم بگذاریم .آدمها به تو آجر میدهند تا با آن بین خودت و آنها پل دوستی بسازی چنین کاری اوج بلاهت است .هیچ آدمی جز خودت چنین شایستگی راندارد که به حریم امن و آسیب پذیرات وارد شود پس همه ی آجر ها را زمین بگذار. به یاد بیاور که در این دنیا بسیار تنها هستی و کسی جز خودت نمی تواند زخم هایت را درمان کند . می دانم چنین واقعیتی به اندازه ای تلخ است که حتی جرات بیان آن را هم نداری و خوب می دانی که کسی جز من نمی تواند این حجم از تنهایی و اتکا به خود را تاب بیاورد و از صمیمیت که توهم کودکانه ای بیش نیست پیروزمندانه پرهیز کند . من این جرات را پیدا کردم ، ازخیر این توهم گذشتم و رنج تنهایی را به جان خریدم،تا اینکه شخصیت بزرگ و منحصر به فردی را برای خودم ساختم و دقیقا به همین دلیل است که اکثر آدمها توان دیدن بزرگی من را ندارند .

قانون پنجم: به آدمها فرصت اشتباه کردن در ارتباط با خودت را نده

برای اینکه بتوانی رنج تنها بودن را تحمل کنی تا جایی که می توانی آدمها را به خدمت بگیر و به آنها ثابت کن که چقدر شخصیت بزرگ منش و قابل تحسینی داری آنها در هر حال باید این واقعیت را بفهمند .هر برخوردی غیر از احترام و تحسین از طرف آدمها اشتباه است ، یادت هست که گفتم بیشتر آدمها دوست دارند در بازی ، بازیچه شوند پس تو هم مصمم باش تا خوب بازی کنی هر اشتباهی هر چند کوچک قابل بخشش نیست چون همین اشتباهات کوچک هستند که اشتباهات بزرگ را می سازند . برای اینکه بازی هیجان انگیز و لذت بخش باشد با آدمها طوری رفتار کن که انگار قرار است در مقابل تو روی طناب بند بازی حرکت کنند در این صورت آنقدر احتیاط و دقت به خرج می دهند که حتی کوچکترین اشتباهی هم برای آنها مرگ آور تلقی می شود .

پی نوشت ۱: در باره ی آنچه به عنوان قانون سوم نوشتم : چند سال پیش در یکی از کارگاه های آموزشی شرکت کردم که با حضور استاد بسیار خوبم دکتر لادن فتی برگزار شد . ایشان برای ما تعریف کردند که روزی به یکی از همکاران که می دانستند فردی خودشیفته است گفتند : ظاهرا آدمها برای شما تاریخ مصرف دارند و بعد همکارشان با افتخار پاسخ داده بود : خیر آدمها برای من یکبار مصرف هستند.

پی نوشت ۲: در باره ی آنچه به عنوان قانون چهارم نوشتم : در کتاب جنگجوی عشق به نویسندگی گلنن دویل ملتن نویسنده شکل گیری دوستی ها را به ساختن پل با آجر کلمات تشبیه میکند.

4 دیدگاه برای “بند بازی روی طناب

  1. خب خیلی خوب بود .مخصوصا ماهایی که تجربه معاشرت با نارسیست ها رو داشتیم.البته انتی سوشال هام همین طورن.
    ولی حقیقت موجود در متن روح آدم رو به درد میاره.

  2. سلام ساجده جان
    ممنون ازت به خاطر این نوشته
    من هم با آدمهای خودشیفته ارتباط و شاید به خاطر رفتارشون تا حد تهوع پیش رفتم و اذیت شدم. حتی یکیشون خودش اعتراف می کرد که اعتماد به نفس کاذب داره. و از این لذت میبرد.
    من در نهایت به این نتیجه رسیدم یا باهاشون ارتباط نداشته باشم یا اینکه مثل خودشون باهاشون رفتار کنم یعنی واقعا راه حل دیگه ای پیدا نکردم.

    1. سلام عزیزم
      دقیقا همین اتفاق میافته که از یه جایی به بعد میبینی دیگه نمیتونی باهاشون ادامه بدی
      ارتباط با این افراد عمده اش چالشه اونم چالش های فرساینده

      من خیلی به این سوال فکر میکنم که آیا میشه راهی برای ارتباط اثر بخش با این نوع آدما پیدا کرد؟ البته راهی که در نهایت یا در حین رابطه منجر به تحلیل رفتن روح و روان آدم نشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *