برف در تابستان

برف در تابستان نوشته های یک راهب بودایی ست . خواندن این کتاب دلچسب را به تازگی به پایان رساندم . موضوع کتاب درباره ی توجه به زندگی معنوی،خودشناسی و خودیابی ست .نویسنده ما را دعوت می کند به اینکه خودمان را همان گونه که هستیم ببینیم و نه آن گونه که می خواهیم باشیم. سطر سطر کتاب شرح و بسط همین یک جمله است:

بهوش باش و ساده زندگی کن

از نظر نویسنده ما نیاز داریم بلوغی را تجربه کنیم که ذهن مان را ساده و درعین حال عمیق کند. بر همین اساس باید زیاد اندیشیدن را متوقف کنیم ، زیاد حرف زدن را متوقف کنیم و هر رفتاری که ما را از بهوشیاری دور می کند باید شناسایی کنیم.

کتاب با پیام های نغز و خردمندانه ای که دارد ما را مشتاق “درست دیدن” می کند. این کتاب بیش از هر چیز درباره ی درست دیدن است :بینایی و بصیرتی که از ظاهر شروع می شود و به عمق جان می رسد .

در فصل اول با مفهوم بهوشیاری آشنا می شویم. بهوشیاری را دکتر نیما قربانی-مترجم کتاب،معادل کلمه ی minfulness به کار برده است :” پرورش فرایندهای طبیعی آگاهی و توجه،بهوشیاری خوانده می شود”. به عبارت دیگر در لحظه حضور داشتن و اسیر گذشته و نگران آینده نبودن.

جمله ی منتخب این فصل

تمرین تواضع نکنید. این نوع تواضع زورکی است.تنها به خودپسندی هشیار باشید.اگر ذهن خود را به وضوح ببینید،خود به خود متواضع می شوید ،فارغ از احساس تمرین تواضع ،بدون هیچ تعمدی از خودپسندی کاسته خواهد شد.

فصل دوم درباره ی اهمیت خلوت است :ما بسیار به خلوت با خود نیاز داریم .البته نه خلوتی که به منزوی شدن و کسالت بار شدن زندگی منجر شود بلکه خلوتی که ما را به خودمان نزدیک تر کند و انرژی بخش باشد. در متن کتاب می خوانیم که :” خرد میوه ی خلوت است”

جمله ی منتخب این فصل

اگر عاقل باشم بدون این که درباره ی کسی یا چیزی ناراحت شوم،فقط نظاره می کنم. من که هستم که بخواهم دنیا را روی شانه هایم حمل کنم؟

فصل سوم درباره ی عشق و هدایت والدانه است. در این فصل پی می بریم که عشق به فرزند عشقی بی مثال است و چه انتخاب دشواری ست وقتی تصمیم می گیری هم عشق به فرزند و دوری از او را حفظ کنی و هم به رشد معنوی ات برسی . به قول نویسنده فقط بهوشیاری می تواند به تو کمک کند تا پای این انتخاب دشوار بایستی

جمله ی منتخب این فصل

تنها بهوشیاری است که مرا از گرفتار شدن به حماقتی بزرگ حفظ می کند .بازیگر خوبی بودم و هستم.

فصل چهارم راجع به زندگی و مرگ است .نویسنده در این فصل از مقصد نهایی زندگی نمی گوید . از جریان زندگی و پستی و بلندی های مسیر می گوید .

جملات منتخب این فصل

طلب رضایت ،طلب درد است

بهترین آرمان همواره بهوش بودن است

فصل پنجم درباره ی یادگیری و آموزش است . این فصل برای من بیشتر از بقیه ی بخش های کتاب الهام بخش بود (هر چند پیام های مشابه آنچه در این فصل مطرح شده بود را در کتابهای دیگر هم خوانده بودم)موضوعات در این فصل پراکنده و سازمان نیافته بود:رنج، آموختن،رابطه با دیگران ، پیگیری ارزش ها تاثیر فرهنگ و…

در نهایت اینکه ذهن نباید تحت فشار آموخته ها باشد .

جمله ی منتخب این فصل

حقیقت از واژه ها بسیار دور است

فصل ششم هم با عنوان ارزش فلسفه شامل موضوعات پراکنده و متفاوتی بود از جمله

اهمیت انتخاب ، اهمیت تغییر،خودباوری و درک عمیق خود

جمله ی منتخب این فصل

چنان سریع در حال تغییرم که گاهی برایم سخت است بگوییم سال آینده چه نگرشی خواهم داشت . آرمان های بسیاری را غیرواقع بینانه یافتم.پس می خواهم چه چیزی به دیگران بیاموزم؟

فصل هفتم (آخرین فصل کتاب)درباره ی دوستی و رابطه و محبت است .

جمله ی منتخب این فصل

داشتن یک دوست چه قدر سخت است. دوست کسی است که تو را بازی نمی دهد،کسی که به تو گوش می سپارد و تو را درک می کند ،کسی که برای گوش سپاری به تو وقت دارد بدون این که مانع آن شود یا حواسش پرت گردد و کسی که با توجه و حساسیت گوش می سپارد . اغلب آدم ها ناراحت،نابهشیار و حواس پرتند،آنها به مشکلات خود سرگرم اند.

2 دیدگاه برای “برف در تابستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *