برای من شعر نخوان

بخش اول

“تو را چه سود

فخر به فلک بر

فروختن

هنگامی که

هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند

تو را چه سود از باغ و درخت

که با یاس ها

به داس سخن گفته ای

آنجا که قدم برنهاده باشی

گیاه

از رستن تن می زند

چرا که تو

تقوای خاک و آب را

هرگز

باور نداشتی “

بخش دوم

برای من شعر نخوان

مسئله فقط همین است:

بستن یا بریدن؟

تو چه می دانی

فاتح قله های بی بازگشت بودن

یعنی چه؟

ماهی برکه از ماه چه می داند؟

وقتی تنها با وزش نسیمی دل آشوب می شود .

پی نوشت : بخش اول قسمتی از شعر “آخر بازی” احمد شاملو است.

2 دیدگاه برای “برای من شعر نخوان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *