سفر به غارهای اسرار آمیز

یکی از برنامه هایی که امسال برای مطالعه در نظر داشتم خوندن منظم رمان بود تقریبا هشت سال پیش لیست رمان های برترتاریخ ادبیات جهان رو تهیه کرده بودم و جسته گریخته گاهی یکی از اونها رو می خوندم.

یه فایده ی خوب چنین کاری اینه که هر وقت به کتابخونه میرم و بین قفسه ها می گردم و عنوان کتابها رو رصد می کنم عمدتا کتابهای نام آشنا رو برمی دارم و ورق می زنم و برای انتخاب یه کتاب خوب دچار سردرگمی نمیشم .

امسال خوشه های خشم جان اشتاین بک و ابله داستایوفسکی رو خوندم . یعنی به طور متوسط برای هر رمان سه ماه وقت صرف کردم . این کار به طور کلی یه حسن داره و یه عیب . حسن اش اینه که در طی سه ماه فرصت دارم به شخصیت ها و اتفاقات داستان فکر کنم و اونا رو تجزیه و تحلیل کنم ، گاهی هم درستی و نادرستی اقدامات و تصمیمات شون رو ارزیابی می کنم، هنر نویسنده و زیبایی کارش رو تحسین می کنم یا حتی توی ذهنم با نویسنده وارد مباحثه میشم .

به نظر من رمان ها رو نباید مثل بعضی از کتاب های غیر داستانی سریع و بی وقفه خوند چون در این صورت فرصت مانوس شدن با فضای داستان رو از دست میدیم . معمولا هر وقت رمانی رو می خونم تصور می کنم وارد یه غار پر جاذبه و اسرار آمیز شدم و قرار هست تا انتهای این غار پیش برم و غم ها و شادی ها و کشف های غیر منتظره ای رو هم پذیرا باشم . شاید با بعضی از آدمهایی که توی غار می بینم همدردی کنم و شاید هم به بعضی با خشم و نفرت فقط نگاه کنم . توی این سفر بعضی ها برای همیشه توی ذهنم موندگار میشن و بعضی به راحتی فراموش میشن. در هر حال اتفاقات مهیجی در حین این سفر در انتظار منه ، به همین خاطر دوست ندارم خیلی سریع تموم بشه و تعمدا مدت زمان بیشتری رو توی غار سپری می کنم .

و اما عیب کار

عیب کار اینجاست که وقتی مدت زمان زیادی رو صرف خوندن یه داستان می کنی فرصت کمتری داری تا بتونی کتاب های بیشتری بخونی . با این حال من فرصت مانوس شدن با فضای یه داستان رو به فرصت مطالعه ی کتاب های بیشتر ترجیح دادم . هر چند وسوسه ی خوندن داستان های جدید هم همچنان پابرجاست . به هر حال انسان است و این تعارضات بی پایان

پی نوشت: خیلی دوست دارم درباره ی خوشه های خشم و ابله هم بنویسم ولی فکر می کنم برای اینکه بتونم حق مطلب رو راجع به این دواثر درخشان تاریخ ادبیات بیان کنم ، باید حداقل دو بار دیگه هر کدوم از این کتاب ها رو بخونم . نوشتن درباره ی رمان های خوب خیلی کار آسونی نیست و من فقط می تونم نظر شخصی و غیر تخصصی خودم رو د رمورد اونا بنویسم ولی توی یه فرصت مناسب حتما در مورد این دوتا کتاب می نویسم.

2 دیدگاه برای “سفر به غارهای اسرار آمیز

  1. مشتاقم زودتر نظرت رو در مورد کتاب هایی که مطالعه کردی بخونم .
    بعضی کتاب ها واقعا اونقدر عمیقند که وقتی برای بار اول میخونیش به خودت قول میدی که توی اولین فرصت بازم بری سراغشون ولی موضوع اینه که از طرف دیگه وقتی اسم بعضی کتاب ها رو میشنوی که میدونی کتاب خوبیه مشتاق میشی اونا رو بخونی و مشکل اصلی زمان و فرصته که متاسفانه محدوده

    1. راضیه
      منم اغلب موقع انتخاب کتاب برای خوندن گرفتار تعارض میشم چون هم دوست دارم کتاب هایی که قبلا خوندمو دوباره بخونم هم دوست دارم برم سراغ کتابای جدید
      به نظرم یه راه برای حل این تعارض اینه که برای فعالیتی مثل کتاب خوندن میشه سطوح متفاوتی رو به عنوان هدف درنظر گرفت : هدف سطح اول میتونه این باشه:کشف تازگی ها و هدف سطح دوم میتونه فهم عمیق تر داستان یا پیام کتاب باشه و هدف سطح سوم می تونه درک مقصود نویسنده از نوشتن کتاب باشه و بعد می تونیم برای خودمون مشخص کنیم که ما با خوندن یه کتاب خاص به کدوم سطوح
      ا هداف دست پیدا کردیم و مطمئنا به قول تو فرصت نداریم همه ی کتابها رو بخونیم و تمام سطوح اهداف رو پشت سر بذاریم . اینجا هم میتونیم اولویت بندی کنیم که کدوم کتابها رو صرفا برای کشف تازگی ها بخونیم و کدوم کتابها رو برای درک مقصود نویسنده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *