لطیف ترین کار بشر

اغلب آدم هایی که با آنها روبه رو می شوم دو دیدگاه افراطی نسبت به رمان خواندن دارند : یا عاشق آن هستند یا نسبت به آن بی تفاوت و بی توجه اند. در واقع تعداد زیادی از افراد که لزوما جزء کتاب خوانان هم نیستند رمان خواندن را فعالیتی بیهوده و بی اثر می دانند ،شاید هم بیهوده دانستن این کار بهانه ای ست برای پنهان کردن بی حوصلگی و بی انگیزگی که اعتراف به آنها چندان موجه به نظر نمی رسد.

و اما علاقه مندان به رمان خواندن،آنها را می توانیم به دو دسته ی کلی تقسیم کنیم :

دسته ی اول

کسانی که فعالیتی همچون رمان خواندن را با هدف سرگرم شدن و زدودن رنگ کسالت از روزمرگی انتخاب می کنند. آنها ترجیح می دهند از دنیای واقعی محدود و محصور به سرزمین شگفت انگیز و نامحدود تخیل پناه ببرند . برای این دسته از افراد رمان خواندن هم نشاط آور است و هم تسکین دهنده

دسته ی دوم

کسانی که رمان خواندن علاوه براینکه برای آنها لذت بخش،الهام دهنده و انگیزاننده است،سرشار از یادگیری های عمیقی از جنس بینش و شهود هم است. اروین یالوم روان درمانگر اگزیستانسیال در پیشگفتار کتاب روان درمانی اگزیستانسیال(ترجمه ی دکتر سپیده حبیب) در این مورد می نویسد:

حقیقت شخصیت های داستانی به این دلیل ما را تحت تاثیر قرار می دهند که حقیقت خود ماست. علاوه براین آثار بزرگ ادبی به ما درباره ی خودمان می آموزند،زیرا به شدت راستگو و صریحند.

رضا بابایی _نویسنده هم درباره ی اهمیت رمان خواندن می گویند:

رمان چندصدایی ست،قدرت همذات پنداری را در ما تقویت می کند …توانایی همدلی را در ما افزایش می دهد.هر انسانی ایستگاهی ست که قطار اتفاقات زندگی او کیلومترها و مایل ها مسیری پر پیچ و خم را طی کرده تا به ما رسیده ما این اتفاقات را نمی بینیم و در مورد هم دچار پیش داوری می شویم و این خطاست در صورتی که با رمان خواندن ما یاد می گیریم پیش داوری نکنیم .

اروین یالوم همچنین درکتاب وقتی نیچه گریست می نویسد :

وقتی به دنیای بی نظیر داستایوفسکی و تولستوی قدم نهادم ، ایمانی قدرتمند در من شکل گرفت که تا امروز با سرسختی یک ایمان مذهبی در من پابرجاست و آن اینکه نوشتن یک رمان خوب، لطیف ترین کاری ست که از عهده ی بشر بر می آید .

شاید این جمله کمی اغراق آمیز به نظر برسد: نوعی خرد و هوشمندی اسرار آمیز در روح حاکم بر داستان وجود دارد که از نقطه ای به بعد خود داستان نویسنده را هدایت می کند یا به عبارت بهتر نویسنده داستان را شروع می کند و داستان، نوشتن نویسنده را ادامه می دهد اما کسانی که تجربه ی نوشتن داستان های بزرگ را پشت سر گذاشته اند این نوع از خرد و هوشمندی را تصدیق می کنند از جمله محمود دولت آبادی نویسنده ی رمان ماندگار کلیدر که به گفته ی خودشان زمان نوشتن بخش های پایانی داستان دچار تغیرات درونی و احساسی زیادی شدند .

اکتاویو پاز -شاعر مکزیکی در کتاب خیال پردازی های شبانه می نویسد:

رمان قبل از هر چیز یک دنیا است،نه صرفا یک جو،نه تعدادی پرسوناژ یا شخصیت ، نه یک تاریخ و نه یک فلسفه ، بلکه تمام اینها…یک دنیا یعنی یک نظم انسانی و اسطوره ای که درآن شخصیت ها در یک جو تنفس می کنند ، یک سرنوشت می دمد و چیزهایی اتفاق می افتند.

دکتر محمدرضا سرگلزایی هم با استناد به این نگرش زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ که برای فهم روان شناسی ادبیات خیلی کمک کننده است می گویند: رمان نویسان بزرگ مشاهده کنندگان برجسته ای بودند ،زمانی که شما یک رمان بزرگ را می خوانید بدون چارچوب بندی تفسیری ،جزئیات توصیفی از آدم ها را می خوانید . برای فهم بی واسطه ی آدم ها ادبیات کمک کننده است .

علاقه مندی من به رمان خواندن به اوایل دوران نوجوانی بر میگردد هرچند در آن زمان به دلیل اهمیتی که به آموزش های رسمی و برنامه های تنظیم شده توسط مدرسه می دادند رمان خواندن به عنوان فعالیتی تفریحی صرفا به دوره ی سه ماهه ی تابستان محدود می شد اما هنوز هم یکی از به یادماندنی ترین اتفاقات آن دوران همین جستجو بین قفسه های کتاب ها و پیدا کردن یک رمان جذاب است . این روزها اما رمان خواندن برای من یک سفر است راهی برای رسیدن به کشف و شهود و درک تازه ای از رویدادها و به قول اروین یالوم شناخت لطیف ترین کاری که از عهده ی بشر بر می آید .

4 دیدگاه برای “لطیف ترین کار بشر

  1. چند سال پیش به طور جدی شروع به خوندن رمان کردم و از این کار لذت می بردم ولی حیف که اون زمان به فکر نوشتن نبودم و احساس میکنم چون در مورد کتابهایی که خوندم چیزی ننوشتم ارزش چندانی نداشته چون بیشترشونو فراموش کردم و غیر از اسم کتاب و مختصری ازشون به یادم نمونده ولی خداروشکر الان با جدیت بیشتر و هدفمندتر میخونم و می نویسم و امیدوارم کمکم کنه تا سالهای بعد با خوندن نوشته های خودم در مورد کتابها احساس بهتری داشته باشم

    1. خیلی خوبه راضیه
      نوشتن انگیزه ی بیشتری برای خوندن ایجاد می کنه
      وقتی نوشته های خودمونو بعد از چند سال می خونیم تازه متوجه میشیم طی این سالهاتغییر کردیم یا نه
      در صورتی که شاید اگه همین نوشتن نبود معیار ملموس و واضحی برای سنجش تغییر خودمون نداشتیم

  2. همیشه فکر میکردم رمان و رمان خوندن برای دخترهاست
    تا اینکه اولین بار به پیشنهاد یک دوست رمان گندم م.مودب پور را خوندم
    خیلی خوشم اومد و رمان ها را خیلی سریع تموم میکردم تا ببینم آخرش چی میشه
    اما دیگه مثل گذشته نیستم و کمتر مطالعه میکنم و بیشتر به سراغ رمان های معروف و پروفروش میرم.

    1. وقتی توی دنیای داستان بیشتر سیر کنید کم کم سلیقه ی خاص خودتون رو هم کشف می کنید
      اون وقت دوست دارید انتخاب کنید که چه کسی برای شما قصه بگه و بعد سراغ نویسنده های مورد علاقه تون میرید البته بازم بستگی داره به اینکه با چه هدفی رمان بخونید

      به نظرم رمان های ماندگار تاریخ ادبیات رو هم از رمان های پرفروش متمایز کنید چون همه ی پرفروش ها لزوما جزء بهترین ها نیستند
      موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *