خود آگاهی

چند ماه پیش در یکی از جلسات سخنرانی استاد مصطفی ملکیان شرکت کردم. بعد از پایان جلسه جمعیت زیادی اطراف استاد ملکیان حلقه زده بودند و زمان هم خیلی کم بود .من سوالی را تقریبا با عجله پرسیدم:

به نظر شما مرزی هست بین آدمی که عزت نفس داره و اجازه نمیده بهش بی احترامی بشه با آدمی که تکبر داره و طالب و نیازمند احترام دیگرانه؟

استاد ملکیان پاسخ دادند: خیلی وقتا این دوتا با هم قاطی میشه .

تا اینجا بحثی نبود اما فرصت نبود بیشتر در این مورد سوال بپرسم و هنوز این موضوع برای من ناتمام مانده بود .

دنبال یک کلمه ی کلیدی بودم . فقط یک کلمه که مرز این دو را از هم سوا کند.

وقتی بیشتر به این موضوع فکر کردم به این نتیجه رسیدم که کلمه ی مورد نظرم احتمالا چیزی نیست جز

خودآگاهی

به نظرم چندان هم بعید نیست که فردی آنقدر خودآگاه شود که عزت نفس و تکبر را در خودش آگاهانه تشخیص دهد و بتواند این دو وضعیت را از هم سوا کند مثلا با خودش بگوید:

دیروز که با رئیس فلان اداره حرف میزدم عزت نفس داشتم حتی خشمی هم که داشتم به همین خاطر بود اما یک ماه پیش با رئیس اداره ی خودمون با تکبر برخورد کردم .

این خودآگاهی تمیز در صورتی محقق خواهد شد که فرد این مهارت ها را به دست بیاورد :

تفکر نقاد، توانایی تحلیل، حافظه ی خیلی قوی ، رویکرد اخلاقی به مسائل، ارزش های معنوی و…و…قصه ای که سر دراز دارد.

آیا تحقق چنین خودآگاهی در مورد انسانی که این همه محدودیت های ریز و درشت دارد خیلی

ایده ال گرایانه است؟

من مدتی بعد به نتایج دیگری هم رسیدم :

۱- سوالاتی که جای بحث و شفاف سازی دارند را نمی شود با عجله و در هر موقعیتی مثل یک فضای عمومی و پر سر و صدا مطرح کرد، اما از طرف دیگر با این ندای درونی (دقیقا همین ندای درونی هم باید گفت) که بی وقفه می گوید: این فرصت ها همیشه دست نمی دهد.

عجله کن!

چه باید کرد؟

۲- من سوال خودم را خیلی کلی و غیر شفاف پرسیدم . در واقع چند سوال متفاوت را در هم ادغام کردم:

سوال اول -ناظر بیرونی چطور تشخیص دهد فردی که در صدد دفاع کردن از حقانیت خودش است و بعضا خشمگین هم شده عزت نفس دارد یا تکبر ؟

سوال دوم – کسی که خشم زیادی در وجود خودش احساس می کند از کجا تشخیص دهد عزت نفس اش جریحه دار شده یا تکبرش ترک برداشته است؟

برای پاسخ دادن به این سوال هست که ما می توانیم بگوییم : خودآگاه تر شدن

سوال سوم – در سوالی که مطرح کردم نه از خشم نامی بردم و نه اشاره ای به آن کردم در صورتی که در بطن سوالم قصد داشتم به چنین موضوعی هم پرداخته شود.

۳- دنیای ذهن دنیای غریبی ست ،مراقب باش آنقدر درگیر واژه ها و تحلیل ها نشوی تا حدی که بدیهیات را نبینی

4 دیدگاه برای “خود آگاهی

  1. از زوایه های زیادی میشه به تفاوت این دو نگاه کرد اما به نظرم کتابهای کارن هورنای هم توضیحی خوبی ارائه میدن در این زمینه: تفاوت شخصیت برتری طلب و شخصیت سالم

    1. دقیقا
      چه خوب گفتید
      من چندین ساله که دیگه سراغ هورنای نرفتم .

      می دونید یکی از دغدغه ی من چیه ؟ مسئله ی خودآگاه تر شدن چطور و چقدر؟
      وقتی واقعیت بیش از اندازه به تفسیر ها و برداشت های شخصی ما آلوده میشه
      خودآگاهی مفهومی هست که بیشتر ما رو به سمت واقعیت ها سوق میده
      به نظرم ما چه در ارزیابی خودمون و چه ارزیابی و قضاوت دیگران خیلی مهمه که برداشت های متاثر از مدل ذهنی خودمون رو از واقعیت تفکیک کنیم.

  2. دقیقا یکی از سوالاتی که حتی بین افراد عادی که از روانشانسی چیزی نمیدونند(از جمله خودم) مطرح میشه همینه
    اینکه از کجا بفهمیم مغروریم یا عزت نفس داریم ؟
    و صددرصد فاکتورهایی هست که این دو تا موضوع رو از هم جدا کنه و برای همین علم روانشناسی به کمک آدما میاد
    ولی گاهی حس میکنم خیلی از علمها از جمله روانشناسی فقط به واسطه ی خوندن مطالب به صورت تئوری ممکنه آدمها رو گیج کنه و اینجور وقتا تجربه و درک عملی همیشه پیشتاز و کاربردی ترند

    1. این سوال به حیطه ی اخلاق کشیده شده راضیه
      به پاسخ استاد ملکیان خیلی فکر کردم .واقعا مرزها قاطی میشه و به راحتی و با یه معیار مشخص قابل تشخیص نیست مگه اینکه پروسه ای که فرد توی اون قرار داره رو بررسی کنیم
      موضوعی که توی روان شناسی باید بررسی کنیم اینه که مرز بین آدم خودشیفته و کسی که عزت نفس داره کجاست که اینجا تا حدی معیارهای مشخص داریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *