امیدواری یا ناامیدی ،مسئله این است

هیچ وقت اجازه ندهید آنچه را دوست دارید حقیقت داشته باشد ،یا آنچه را که فکر می کنید حقیقت بودنش برای بشر مفید است شما را منحرف کند.فقط و تنها به اینکه واقعیت ها چه هستند نگاه کنید.

برتراند راسل

امید منبع رنج و اشتیاق

انسان مدرن کتاب می خواند ، فیلم می بیند ،تجزیه و تحلیل می کند و به توانایی های شناختی اش می بالد اما همین انسان مدرن مفهوم پرداز آنقدر به قدرت ذهن و زبان اش متکی شده است که در دامی همچون چاه ویل در اسارت به سر می برد.

زبان، اندیشه و واقعیت همیشه با هم همسو و هم راستا نیستند و در مورد انسان مدرن مفهوم پرداز اغلب شاهد هستیم که آرمان سازی و تخیل از واقعیت پیشی می گیرد.” مغز انسان درک دقیقی از زمان ندارد .به آن چه اشتیاقش را دارد،پیش تر رسیده است. جهش زمانی رخ می دهد که نمی خواهیم آینده ای را که اکنون می شناسیم از دست بدهیم.” (تصرف عدوانی ص ۱۴)

انسان ترجیح می دهد با تخیل،شناخت ها و باور هایش همسو شود تا هماهنگی شناختی اش را حفظ کند و گاهی این کار را تا جایی ادامه می دهد که ناهماهنگی واقعیت های دنیای بیرون با باورها و خواسته هایش را نادیده می گیرد.

اما این نادیده انگاری طولانی مدت نخواهد بود.بالاخره شکاف بین تخیل و واقعیت نمایان می شود و بی شک این وضعیت آزاردهنده است . در این بین گاهی قارچ های سمی می رویند تا این شکاف پر شود.نام یکی از این قارچ های سمی امید است . امید واژه ای زیبا ،انگیزه بخش و پرفروغ است .هم دل نواز است و هم چشم نواز. چه کسی می تواند بگوید از واژه ی امید،مفهوم امید و کارکرد امید بیزار است؟ امید زیباست شاید به همین خاطر گستاخانه به خودش اجازه می دهد هر جایی که دلش می خواهد حاضر شود و دلربایی کند.

امید گاهی بین تخیل و واقعیت می ایستد و شروع به افسون گری می کند:

ساده ترین و کم اهمیت ترین رویدادهای دنیای واقعی را چنان با شکوه جلوه می دهد که کسی به راحتی توان مقابله با این اغواگر بی رقیب را نخواهد داشت. امید اغواگری زیبا و پر شور است.در ما شور بر می انگیزد و حقایقی شاعرانه را پیش چشم مان به رقص در می آورد .اما مشکل از جایی شروع می شود که آنچه را امید به ما نشان می دهد به واقعیت دنیای بیرون ربط می دهیم .و اشتباهی فکر می کنیم هر ذهنیتی به عینیت تبدیل می شود درحالی که این نگاه نوعی تفکر جادویی و فریبنده است.

امید می تواند منبع رنج باشد وقتی بی موقع وارد میدانی می شود که عرصه ی او نیست ،وقتی سلطه جویانه جای واقعیت را غصب می کند .واقعیت چیست؟ شاید اراده ی مسلم انسانی دیگر .

امید می تواند منبع رنج باشد وقتی پای عشق در میان است .چه بسیار عشق های یک سویه ای که امید آنها را در دریای شورمندی انداخت و راه نجات را نشان شان نداد.

“تصرف عدوانی” داستانی درباره ی عشق و امید و اعتماد

استر نیلسون نویسنده است .دنیایش نوشتن و مفهوم پردازی ست .نوشتن لذت بخش ترین کاری ست که او انجام می دهد:زیستن در دنیایی بی حصار ،مانوس شدن با کلمات و ایده ها و کشف جهان بی مرز فلسفه .

استر یاد گرفته بود رابطه ای بیاندیشد،کاری که انسان هوشمند امروزی مفتخرانه آن را انجام می دهد:

ربط دادن هر چیز به چیزی دیگر.

استر هم همین کار را می کرد،کلمات و مفاهیم برای او چیزی بیش از کلمه و مفهوم بودند و او با تسلطی که بر کلمات و مفاهیم داشت یاد گرفته بود ساده ترین رفتارها را به پیچیده ترین ویژگی ها ربط دهد، به طور مثال شکل لمس کردن پارچه را به طبع لطیف و ملایم یک نفر ربط می داد .

استر عاشق شد و مثل همیشه رابطه ای فکر کرد. او خوش خیالانه هر رویداد کوچک در واقعیت را در خدمت عشق می دید.. کسی که عاشق می شود غرق شکوه و جاذبه ی عشق است همچون پادشاهی فاتح روی زمین راه می رود و امید هم با جذبه تر از همیشه کنار ش قدم می زند.

اما عشق اگر یک سویه و بی پاسخ بماند چه ؟ چه کاری از دست امید بر می آید ؟چه کاری از دست امید زیبا و پر ابهت بر می آید ؟ وقتی اراده ی معشوق ایجاب می کند جلوی چشم های بهت زده ی عاشق معصوم امید را خفه کند.

جایی برای انکار خواهد ماند؟

داستان کتاب “تصرف عدوانی” توجه ما را به جای حقیقت زیبا به واقعیت نازیبا جلب می کند به اینکه نجات دهنده، واقعیت نازیباست و به اینکه وقتی پای عشق در میان است گاهی ناامیدی شفابخش تر از امیدواری ست.

در بخش پایانی کتاب تصرف عدوانی می خوانیم:

“آدمیزاد با پاسخ قطعی آسان تر از پاسخ مبهم کنار می آید . این قضیه به امید و ماهیت آن مربوط می شود.امید انگلی است در بدن انسان که در همزیستی کامل با قلب او زنده است .کافی نیست انسان دست و پای آن را ببندد و گوشه ای تاریک پنهانش کند. به آن گرسنگی نیز نمی شود داد.نمی شود فقط نان و آب به این انگل داد. باید جلو تغذیه اش را به طور کامل گرفت . اگر امید به اکسیژن نیاز داشته باشد،آن را به دست می آورد. اکسیژن در صفتی است که موصوف گمراه کننده ای دارد. در قیدی نسنجیده است،در حرکتی برای همدلی است به جبران قصوری. در رفتار،در لبخند،در درخشش چشمان است. انسان امیدوار غافل می مانداز این که همدلی نیرویی است مکانیکی .آنان که بی توجه اند ،به طور خودکار ،کارهایی از سر لطف انجام می دهند برای این که هم خودشان را محافظت کنند و هم دردمندان را…

امید را باید با گرسنگی کشت تا حیوان میزبانش را گمراه و گیج نکند. امید را فقط به کمک بی رحمی روشن می توان کشت .امید ستمگر است ،چون دست و پا را می بندد و زنجیر می کند.

وقتی انگل امید را از حیوان میزبان جدا می کنند،میزبان یا می میرد یا آزاد می شود.

باید گفت امید و همزیستی ناشی از آن به تغییر میل درونی معشوق باور ندارد.امیدی که در قلب انسان ساکن است ،باور دارد که این میل از پیش وجود داشته است.معشوق آن چه را وانمود می کند که واقعا نمی خواد،واقعا می خواهد . یا آن چه را وانمود می کند نمی خواهد،می خواهد که جهان بداندیش گمراه کننده ی پیرامونش آن را بخواهد .خلاصه ،چنین نیست که به نظر می رسد.حقیقت اثری است خفیف از چیزی دیگر…”

6 دیدگاه برای “امیدواری یا ناامیدی ،مسئله این است

  1. سلام
    عالی بود
    تابحال چنین دیدگاهی در مورد امید نخونده بودم. و چقدر این امید ميتونه گمراه کننده و آسیب زننده باشه.
    خوشحالم که این مطلب رو دیدم و خوندم. کاش در این مورد بیشتر بنویسید.

  2. سلام
    چند هفته پیش وقتی این مطلب را می خوندم، تجربه های خودم به یادم اومد. من هم مثل همه آدم ها امیدهای غیرواقعی را تجربه کردم. اما آنچه که امروز به وفور تجربه می کنم، دیدن واقعیت های نازیباست. من مدت هاست که امید واهی به خیلی چیزها را از دست دادم، و انرژی من برای دیدن واقعیت به جای تخیلات خودم هزینه میشه. من این کتاب را هنوز نخوندم، اما همین مطلب کوتاه شما برای من خیلی خوشحال کننده اس. چون تجربه و پیام نویسنده را قبل از خوندن آثارش درک می کنم و می فهمم و وقتی کتاب را مطالعه کنم به درک عمیق تری از مطلب خواهم رسید.

    برای من تجربه مبارزه با خطاهای شناختی ذهنم از یک طرف، پیدا کردن جایگزین مناسب از طرف دیگه و همچنین پیاده سازی و اجرای شناخت های جدید تا تبدیل شدن آنها به رفتار، سبک زندگی، شخصیت و انتخاب های من بسیار سخت، ناامید کننده و رنج آور بوده. اما امروز بابت مسیری که سالها طی کردم بسیار خوشحالم. از این جهت که این کار برای من تبدیل به یک سرگرمی شده و در هر ساعت و زمانی که وقت کنم در تلاش برای طراحی و اجرای یک ایده جدید برای ساختن شخصیتی متفاوت و رشد یافته هستم. این کاری که انجام میدم من را یاد فیلم تلقین میندازه. کاشتن یک ایده در عمیق ترین لایه های وجودی خودم و تبدیل کردنش به مهمترین بخش شخصیتم برام جذاب و شگفت انگیزه.

    در مورد امید هم میخوام بگم که اگر امید ما مبتنی بر واقعیت باشه، میتونه تبدیل به یک تجربه شیرین زندگی بشه. مثلا اینکه من میدونم توانایی قهرمان بازی دراوردن و تغییر جهان را ندارم، پس امید بهش نمی بندم، ولی میدونم فردا می تونم چند درصد خودم و زندگیم را به جای بهتری تبدیل کنم، و به رشد خودم امیدوار باشم.

    سپاس از توجه شما

    1. صادق گرامی
      ممنون که از تجربه ها و نگاه تون برای من نوشتید.
      امیدوارم همچنان رو به رشد باشید.
      دقیقا وقتی آدم یه مسیر سخت رو طی میکنه و بعد به گذشته خودش نگاه می کنه و میبینه موفق شد بالاخره سختی ها رو پشت سر بذاره شادی و رضایتی عمیقی رو تجربه میکنه.
      امید مبتنی بر واقعیت این همون هنر سختی هست که باید یاد بگیریم.

  3. ساجده جانم چقدر جالبه که اول آخرین پستت رو خوندم و کامنت گذاشتم و الان که این پست رو خوندم با خودم گفتم اون کامنت مناسب این پست بود ( هرچند هر دو پست مربوط به امید بود )
    چقدر نوشته هات با شرایط من جور در اومد .
    الان کامل فهمیدم که برای چی کتاب ” تصرف عدوانی” رو بهم معرفی کردی

    خیلی خوشحالم که دوست منی واز وجودت و از آموخته هات استفاده میکنم .

    در مورد بخش اول نوشته ت هم خیلی زیاد باهات موافقم . تله ای که به نظرم شبکه های مجازی و ارتباطات نامحدود بین افراد و همین طور اطلاعات پراکنده ای که مرتب در حال share شدنه و حتی به قول تو کتاب خوندن و تحلیل کردن به نوعی باعث میشه دل و زبان از هم دور بشند

    1. راضیه ی عزیزم
      خیلی خوشحال شدم که کامنتت رو اینجا خوندم .
      راضیه
      تصرف عدوانی خیلی برای من الهام بخش بود . هنوزم احساس می کنم دوست دارم در موردش حرف بزنم و بنویسم و از جنبه های دیگه به این داستان نگاه کنم.

پاسخ دادن به صادق حسینی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *