روان شناسی حرفه است ،نه شغل

اغلب پیگیر اخبار جامعه ی روان شناسی ایران هستم . با اینکه این روزها خبرهای تلخ و ناراحت کننده در مقایسه با خبرهای خوب بیشتر منتشر می شود اما چاره ای نداریم جز اینکه خبرهای خوب را هم از لابه های خبر های بد بیرون بکشیم و به آنها توجه کنیم .

چند شب پیش گفتگوی لایو (اینستاگرام) دکتر لادن فتی و دکتر حمید پور شریفی با عنوان ” چه کسی صلاحیت کسوت روان شناسی را دارد؟” دیدم و در حین دیدن و شنیدن گفتگو به سوالات متعدد و پراکنده هم فکرمی کردم که جواب بعضی از آنها را در حین گفتگو گرفتم . بعضی از سوالات را هم اینجا ثبت می کنم تا در روزهای آینده بیشتر به آنها بپردازم.

دکتر فتی از دید یک روان شناس دغدغه مند به مسئله ی صلاحیت و اهمیت آموزش های صلاحیت محور در روان شناسی پرداختند. جدا از بحث های تخصصی که مختص روان شناسان و فارغ التحصیلان روان شناسی است ، جمله ای قابل توجه در ابتدای صحبت های خودشان مطرح کردند : “روان شناسی شغل به معنای job نیست ، روان شناسی حرفه است.

در فرهنگ لغت ساده ی آکسفورد،job به کاری گفته می شود که با هدف کسب درآمد انجام می شود و در مقابل ،حرفه یا profession به کاری گفته می شود که انجام آن مستلزم مطالعه و تربیت شدن به شیوه ای تخصصی ست.

برای صاحب صلاحیت شدن دریک حرفه،هر فردی باید واجد یک سری ویژگی های شخصیتی،نگرشی و همین طور دارای مهارت های عمومی و تخصصی باشد.

_ چه شد که روان شناسی برای بسیاری از افراد به شغلی برای تامین معاش تبدیل شد؟

_چه شد که هر فردی با کسب اندک مهارتی ،تصور کرد می تواند وارد حیطه های خطیر و حساسیت برانگیز روان شناسی همچون روان درمانی شود ؟

_روان شناسی در دام کدام بلا گرفتار شد که در حال حاضر با عناوینی همچون روان شناس آسیب رسان، روان شناس زرد ،عمه تراپ ها ،روان شناس بازاری(کاسب) ،روان شناس غیر خودی و امثالهم مواجه شدیم؟

_چرا ارتباط منطقی و معناداری بین روان شناسی به عنوان یک رشته ی تحصیلی و روان شناسی به عنوان یک حرفه وجود ندارد؟ آیا در کل لزومی به وجود چنین ارتباطی است یا خیر؟

_آیا روان شناسی در ایران آینده ای تاریک پیش رو دارد یا روزهایی درخشان در انتظار آن است؟

_ضعف در پژوهش محوری چقدر و چگونه به روان شناسی به عنوان یک رشته ی تحصیلی و بعد به عنوان یک حرفه آسیب رسانده است؟

2 دیدگاه برای “روان شناسی حرفه است ،نه شغل

  1. ساجده اتفاقا خیلی وقتها با آدمایی مواجه شدم که با خوندن چند کتاب واطلاعات پراکنده ای که در یه زمینه ی به خصوص به دست آوردند ، توی اون زمینه مدعی میشند
    ولی دو نمونه از این آدما میتونند خطرناک تر باشند
    اولی اون عده ای که در زمینه ی روانشناسی چهارتا کتاب خوندن و فکر میکنند همین کافیه تا بتونند به بقیه کمک کنند
    و دوم افرادی هستند که (اتفاقا الان تعدادشون خیلی زیاد شده ) یه سری اطلاعات پراکنده در مورد طب گیاهی و سنتی به دست آوردند و به راحتی در مورد بیماریهای جسمی افراد نظر میدند و براشون نسخه
    می پیچند
    به نظرم این دو گروه چون روح و جسم افراد رو هدف قرار میدند ، میتونند خیلی آسیب زا باشند

    و در کل اصلا نمیتونم افراد مدعی ( بی سواد) و کسایی که توهم دانایی دارند رو تحمل کنم

    ولی به این فکر میکنم که اگه علم روانشناسی رو از سنین پایین توی مدارس آموزش می دادند چقدر خوب میشد البته با این هدف که همه روانشناس بشند نه! ولی حداقل خیلی از موارد که نیازه هر کسی در برخورد با خودش بدونه رو اموزش میدادند
    مثلا از کودکی یاد میگرفتیم چطور عزت نفسمون رو بالا ببریم . چطور اعتماد به نفس داشته باشیم
    در مورد روابط یاد میگرفتیم
    و هزاران موضوع دیگه ….

    1. درسته راضیه
      اوضاع آشفته و پیچیده ای شده
      منم ذهنم خیلی درگیر این موضوعات میشه که چطور بعضی افراد عمق و گستره یه حوزه ای مثه روان شناسی رو نادیده میگیرن یا ساده اندیشانه با بیماری های جسمی برخورد می کنن و از نسخه های طب سنتی استفاده می کنن.
      در مورد بخش دوم نظرت فکر می کنم آموزش مهارت هایی مثه عزت نفس و اعتماد به نفس از عهده ی مدارس برنمیاد . مدارس قوانین و مقررات خشک و کسل کننده ای دارن و ظرفیتی برای آموزش مهارت های روانشناختی ندارن . چون آموزش این مهارت ها لازمه اش هنرحفظ مداوم انگیزه و صبر زیاد و تخصص کافی و… خیلی فاکتورهای دیگه اس که مدارس وقت و انرژی نمیتونن بهش اختصاص بدن
      در واقع بهتره بگم روح حاکم بر مدارس با وجود این همه قوانین خشک توان انجام این کار رو نداره .

پاسخ دادن به راضیه لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *