بهانه ای برای نوشتن

مدتهاست قصد دارم بنویسم، چندین موضوع هم در ذهن دارم و چند خطی راجع به هر کدام نوشتم اما در نهایت به مرحله ی کامل شدن و انتشار نمی رسند:یکی به این بهانه که خیلی مفصل است و باید دقیق به آن پرداخت و حالا وقت این کار نیست،دیگری به این خاطر که ایده ای پر بار و چالش برانگیز نیست و سومی هم به این دلیل که از دو سه جمله فراتر نمی رود و مفهوم یا ایده ای نیست که باز و شکفته شود و البته من هم اهل کوتاه نویسی نیستم.(در حد دویا سه جمله ) با این حال دیدم بهتر است شروع به نوشتن کنم و به هیچ کدام از آن موضوعات نیمه کاره هم فعلا نمی پردازم. فقط حرفهایی که در ذهنم رژه می رود را منظم می کنم و اینجا می نویسم.

اینستاگرام و مخاطبان ریز بین

چند روز پیش یک کلیپ در مورد تفاوت منش اروپایی ها و ایرانی ها (با اشاره به کاریکاتوری که بیش از صد سال پیش کشیده شده بود) دیدم و همین سببی شد تا به مفهوم ” ادب” بیشتر فکر کنم و در نهایت یک پست در این مورد در پیج اینستاگرامم منتشر کردم.

آن کلیپ را هم که بهانه ای برای نوشتن بود ارسال کردم . سه نفر از دوستان کپشن را خواندند و نوشتند: ” این ویدئو ربط چندانی به موضوعی که نوشتی نداره” البته هدف من هم این نبود چیزی بنویسم که مستقیما مرتبط با ویدئو ارسالی باشد(در کپشن هم نوشتم که صرفا برداشتم را می نویسم) ویدئو بخش اصلی پست من نبود و در واقع نقش تداعی کننده و یادآور را داشت با این حال متوجه شدم متنی هم که نوشتم نیاز به شرح و بسط بیشتری دارد و واقعا مناسب برای یک پست اینستاگرامی نیست. در نهایت مجبور شدم چندین بار آن نوشته را ویرایش کنم تا حداقل حق مطلب ادا شود و البته استناد به آن ویدئو هم قابل دفاع باشد.

در همین حین به این موضوع هم بیشتر از قبل توجه کردم :

به نظر می سد مخاطبان پیج اینستاگرام من در مقایسه با قبل (منظورم سه یا چهار سال گذشته است) انتظارات متفاوت تر و بعضا بیشتری دارند، هر پستی را نمی خوانند و علاوه بر سرگرم شدن، کم و بیش دنبال یادگیری هم هستند .هر چند هنوزهم جنبه ی سرگرم کننده برایشان مطلوب تر است( حدود یک سال است که از طریق مشاهده غیرمنظم و پیوسته و بررسی و مقایسه پیج های دیگر و پیگیری سوالاتی که در ذهن داشتم به این نتیجه رسیدم.)

چند روز پیش متنی را استوری کردم و نوشتم ” از نظر روان شناسی تربیتی فلان رفتار ضد تربیتی ست”. یک نفر با خواندن این جمله پرسیده بود با استناد به کدام تئوری می گویید : ضد تربیتی ؟

احساس دوگانه ای نسبت به کسی که این سوال را پرسید پیدا کردم: از یک طرف خوشحال شدم که یک نفر با دقت و پرسش گرانه استوری من را دیده وخوانده و از طرف دیگر کمی عصبانی و متعجب شدم که چرا چنین سوالی باید پرسیده شود درحالی که زشتی رفتاری که آن را توضیح داده بودم مبرهن بود و احتیاجی به تئوری نداشت، با این حال پاسخش را با استناد به تئوری نوشتم و توضیحات لازم را دادم .

به نظر می رسد اخیرا در سیستم شناخت و تفکر بعضی از مخاطبان اتفاقی در حال رخ دادن است. ظاهرا بعضی از افراد متوجه شدند که بهتر است نسبت به هر محتوایی رویکرد نقادانه داشته باشند اما هنوز این فهم در حد گرایش است و خیلی خام و ناقص و بعضا

نادرست به کار برده می شود.

مخاطب همین که با جمله ای مواجه می شود که مبهم یا شک برانگیز است اولین پیام سیستم شناختی اش احتمالا این است : نکنه نویسنده قصد فریب منو داره ؟ یا نکنه ادعای واهی داره؟ یا نکنه داره اشتباه می کنه؟

همین افکار باعث می شود هیجان زده شود و بر اساسا ترس یا علاقه و اشتیاقی خام واکنش نشان دهد. به هر حال از همین رویکرد نقادانه هم اگر آگاهانه و گزینشی و به موقع استفاده نکنیم بیش از اینکه ما را فردی نکته سنج و ریز بین نشان دهد،فردی نادان و ناآگاه و بدبین نشان خواهد داد.

پی نوشت: بالاخره موفق شدم بدون وسواس چند خطی بنویسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *