درباره من

رویای من در نوجوانی

ساجده ممتازیان هستم..تقریبا  ازسن ۱۱ سالگی به مطالعه و به خصوص مطالعه ی مجلات خانواده علاقه مند بودم . تا قبل از این سن مطالعه برای من جزء کسل کننده ترین کار ها بودشاید به این خاطر که تا آن زمان یاد گرفته بودم برای رفع تکلیف درس بخوانم اما ۱۱ سالگی سن شروع تغییر بود و مطالعه به یکی از فعالیت های موردعلاقه من تبدیل شد به طور کلی به مطالب غیر درسی رغبت بیشتری نشان می دادم، به خصوص مطالبی که مربوط به مشکلات ارتباطی بین افراد بود برای من جذابیت بیشتری داشت بر همین اساس به مطالعه ی مجلات خانواده مشغول می شدم و پانزدهم هر ماه بی صبرانه منتظر رسیدن چاپ جدید مجلات بودم . از همان روزها یعنی در اواخر دهه ی هفتاد به تدریج و به واسطه ی همین مجلات با بعضی مباحث روان شناسی آشنا شدم و بعد از سه چهار سال به این نتیجه رسیدم که برای من گزینه ای بهتر از روان شناسی برای تحصیل در دانشگاه وجود ندارد . ۱۶ساله بودم که برای اولین بار کتاب “شخصیت عصبی زمانه ی ما ” اثر کارن هورنای را خواندم و درآن زمان به قدری  این کتاب در مسیر خودیابی و خودشناسی و تحلیل دیگران به من کمک کرد  که  پیوندم با دنیای پیچیده و شیرین روان شناسی بیش از پیش نیرومند شد . حالا دیگر به مباحث مربوط به تحلیل و شناخت خود (به خصوص شناخت پویایی ها و کارکردهای شخصیت) هم علاقه مند شده بودم و  از همان دوران تصمیم گرفتم روان شناسی را نه به عنوان رشته ی تحصیلی که به آن علاقه مند هستم بلکه به عنوان شغل و حرفه ای که می خواهم در آینده داشته باشم ،انتخاب کنم .

ورود به دانشگاه

سال۸۴ سال ورود به دانشگاه اصفهان بود:مقطع لیسانس رشته ی علوم تربیتی

تعداد قابل توجهی از واحدهای درسی ما با رشته ی روان شناسی یکی بود و من به دلیل عجله ای که برای گذشتن از سد کنکور داشتم این رشته را انتخاب کردم تا زودتر بتوانم تحصیل در مقطع بالاتر را ادامه دهم . آن زمان فکر می کردم که دانشگاه در مقایسه با رشته ی تحصیلی بیشتر می تواند مسیر رشد را برای من هموار کند و امروز هم یکی از بهترین انتخاب های خودم در آن شرایط را دانشگاه اصفهان می دانم . در دانشگاه هم مثل دوران تحصیل در مدرسه کلاس های رسمی را دوست نداشتم و روزها معمولا زودتر از موعد مقرر به دانشگاه می رفتم تا از امکانات کتابخانه ها استفاده کنم (تقریبا بیشترین ساعت حضور من در دانشگاه در کتابخانه ها ی دانشکده های مختلف سپری می شد) هنوز هم تعلق خاطر زیادی به دانشگاه اصفهان دارم و هر وقت از کنار نرده های سبز رنگ آن عبور می کنم خاطرات زندگی دریک باغ باصفا و قدیمی برایم زنده می شود .یکی از استادان خوب من در دانشگاه اصفهان استاد عباس شفتی بودند که با سبک تدریس متفاوت و جدیتی که داشتند ، درس نظریه های شخصیت را چنان دلچسب و عمیق و تاثیرگذار به ما یاد دادند که باعث شدند شیرینی آن روزهای تکرار نشدنی را همیشه به یاد داشته باشم. جدیت،نظم و تمرکز زیاد ایشان روی مباحث درس برای من الهام بخش بود.

سال۸۹ سال ورود به دانشگاه علامه طباطبایی بود:مقطع فوق لیسانس روان شناسی عمومی

بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه

درپایان دوران تحصیل کم کم به این نتیجه رسیدم باید جهت گیری متفاوتی را در پیش بگیرم چرا که دانشگاه بستری صرفا برای رشد و توسعه است و تضمینی برای موفقیت به ما نمی دهد . بعد از فارغ التحصیل شدن ازدانشگاه و عضویت در انجمن روان شناسی ایران با یکی از روان شناسان خوب یعنی دکتر شیوا دولت آبادی آشنا شدم ودر مسیر تازه ی آموختن قرار گرفتم .

توانایی کم نظیر دکتر دولت آبادی در همدلی و حمایت عاطفی از دانشجویان برای من بسیار امیدوارکننده بود .تجربه ی ارتباطی دوستانه با دکتر دولت آبادی و درس هایی که از ایشان گرفتم در حاشیه ی برگزاری چهارمین کنگره ی انجمن روان شناسی ایران به یکی از خاطره انگیز ترین رویدادهای زندگی ام تا به امروز تبدیل شده است .

بعضی از روان شناسان تاثیرگذار در مسیر شغلی من

برای آشنایی بیشتر با روان شناسی علمی در تعدادی از کارگاه های آموزشی درمان محورشرکت کردم .هر چند هنوز به روانکاوی و به خصوص روان تحلیل گری به عنوان یک سیستم و نه علم گرایش بیشتری داشتم و دارم . اما از آنجایی که آموزش های روانکاوی و روان تحلیل گری برای درمان اختلالات، در کشور ما هنوز کافی نبوده و نیست به دنبال آموزش های تخصصی تر درمانگری هم در این زمینه نرفتم .و برای شروع کار روان شناسی علمی را انتخاب کردم .

اولین کارگاه در سال ۹۱ کارگاه طرحواره درمانی دکتر حسن حمیدپور بود.هرچند کمی زود سراغ طرحواره درمانی (به عنوان یک مدل از درمان های پیشرفته)رفتم اما با این حال بیش از همه شخصیت پرشور و مصمم دکتر حمیدپور شوق و علاقه ی من را برای یادگیری بیشتر چند برابر کرد .

آنچه از دکتر حمیدپور آموختم استفاده ی بهینه از زمان،انجام رفتارموثر در شرایط استرس زا، تمرکز بسیار زیاد روی کار، نگاه دقیق علمی و عینی به مسائل روانی،تلفیق سرعت عمل و دقت بود.

در روزهای پایانی سال ۹۱ چهارمین کنگره ی ملی انجمن روان شناسی ایران در دانشگاه تهران برگزار شد . شرکت و حضور در کنگره ی آن سال(سال ۱۳۹۱یکی از تاثیرگذاریترین و متفاوت ترین سال ها درمسیرشغلی ام من بوده است) به نقطه ی عطفی برای من در زندگی حرفه ای ام تبدیل شد. در راستای برگزاری کنگره، کارگاه آموزشی درمان شناختی رفتاری برای مشکلات عاطفی زوجین باحضور دکتر فرشته ی موتابی هم تجربه ای دلنشین بود هرچند این دوره ی ۸ ساعته کوتاه تر از آن است که بتوان به آن استناد کرد اما در همان دوره ی کوتاه دکتر موتابی آنقدر نکته های ناب و کاربردی و جزئی را برای ما تشریح کردند که فکر می کنم تا سال های سال به یاد خواهد ماند.

با این حال من از دکتر موتابی بیش از همه تواضع علمی و تلاش برای فهم محدودیت های خودم را به عنوان درمانگر آموختم .

مهرماه سال ۹۲ سال آشنایی بیشتر من با دکتر علی صاحبی بود . شرکت در دوره ی مقدماتی تئوری انتخاب (برای من که هنوز کماکان در حال و هوای دانشجویی به سر می بردم واز سالهای ابتدایی تحصیل عادت کرده بودم درس ها و بعدها نظریه ها را صرفا به عنوان نظریه بخوانم) تنها آشنایی با کاربردنظریه در عمل به ساده ترین شکل ممکن وشناخت بعضی از روش های ساده ی خودیاری و حتی شخصیت کاریزماتیک دکتر صاحبی عزیز نبود بلکه حضور در این کارگاه کمک کرد به اهمیت “خلاقیت” در زندگی توجه بیشتری داشته باشم.

آبان ماه سال ۹۲ هم فرصت کوتاهی فراهم شد تا در یکی ازکلاس های خانواده درمانی دکتر باقرثنایی شرکت کنم. آنچه بیش از همه دکتر ثنایی روی آن تاکید داشتند این بود که درمانگر باید حد خودش را بشناسد: حد خودت را بشناس در عین اینکه با وجود تمام ضعف ها یت جسارت این را هم داری که خودت باشی و نقش بازی نکنی

مرداد ماه سال ۹۳ زمانی بود که در یکی از کلاس های آموزشی دکتر لادن فتی به نام درمان شناختی رفتاری برای اختلال شخصیت خودشیفته شرکت کردم . دکتر فتی را از اواخر دوران دانشجویی می شناختم و همیشه مشتاق حضور در کلاس های ایشان بودم . نشاط و شوخ طبعی و مسئولیت پذیری کم نظیر ایشان را همیشه تحسین می کنم . اهمیت یادگیری مداوم ، به روز بودن، اهمیت عضویت در تیم برای موفقیت در حرفه در ذهن من عمدتا با نام دکتر فتی تداعی می شوند.

معلمان من در مسیر رشد و توسعه ی فردی

با دکتر علیرضا شیری از سال ۹۲ آشنا شدم و از سال ۹۴ به صورت مداوم از آموزش های غیرحضوری ایشان استفاده می کنم . از دکتر شیری معناگرایی ،تلاش برای رشد و شکوفایی و پذیرش درد وپذیرش دنیا با همه ی دردسرهایش را آموختم و می آموزم

سهیل رضایی را به عنوان فردی که بیش از همه راه برقرار کردن تعادل بین عقل و احساس را می آموزد می شناسم .بنیاد فرهنگ زندگی هم که دیگر نیازی به معرفی ندارد و در حال حاضر یکی از برترین ناشران در زمینه ی نشر کتاب های خودیاری و خودکاوی عمقی براساس رویکرد تحلیلی کارل گوستاو یونگ است .شناخت مبانی و اصول و همین طور آموزه های کاربردی روان تحلیل گری را برای رشد فردی خودم بسیار راه گشا و موثرمی بینم .


و در آخر اینکه درحال حاضر تقریبا چهار سال است که به طور مداوم همراه سایت متمم هستم . از معلم بسیار خوبم –محمدرضا شعبانعلی عزیز اهمیت کشف و شکوفایی توانمندی ها را یاد گرفتم و
علاوه بر این، آنچه که دکتر باقرثنایی من را به آن دعوت کرده بودند :” حد خودت را بشناس” محمدرضا شعبانعلی نحوه ی چگونه زیست اش را به من می آموزد.

از دوستان گران قدر متممی هم ممنونم چرا که لذت یادگیری و آموختن را در کنارشان بیشتر و بهتر درک میکنم.پروفایل من در متمم